فاطمه خانوم عزیزمافاطمه خانوم عزیزما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

مهمان معصوم دل من

می خواستم مامان بشم

1393/5/20 15:13
نویسنده : مامان فاطمه
156 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان.

قصه زندگی من بلنده .مثل همه مامانای دیگه.دوره کوکی و نوجوانی خوب و پرشوری داشتم.همیشه توی مدرسه جزو درس خون ها بودم.همیشه دوستای زیادی داشتم.فکر کنم بعضیاشونو در آینده خاله صدا کنی.مثل خاله زهرا،فائزه،هدیه ویگانه و..

خلاصه در بیست سالگی درست وقتی ترم دوم دانشگاه رو تموم کردم ازدواج کردم.بابات خیلی خوب و مهربون بود.یادم بنداز بعدا از خاطرات اون روزها تعریف کنم.وقتی درسم تموم شد و وارد مقطع ارشد شدم دیدم دیگه نمی تونم مامان شدنم رو عقب بندازم.دلم می خواست زودتر به دنیا بیای و پیشم باشی.خلاصه از خدا خواستم.خدای مهربون هم در بهمن 92 تو رو که به اندازه نوک سوزن بودی توی دل من گذاشت.

یادش بخیر اون روزی که می خواستم از بی بی چک استفاده کنم تا ببینم بالاخره اومدی تو دلم یا نه .روش نوشته بود تول صبح استفاده شود.منم خوابیدم به امید اینکه زودتر صبح بشه.توخواب دیدم جواب بی بی چک مثبت شده.از خواب پریدم .دیدم ساعت 2نصفه شبه!طاقت نیاوردم و رفتم سراغش.و بالاخره...خوابم به واقعیت پیوسته بووود.دستام یخ کرده بود .سجده شکر کردم به خاطر این که خدا این افتخار رو به من داده بود تا بتونم یک مادر باشم.

پسندها (1)

نظرات (0)